سفارش تبلیغ
صبا ویژن
با دانشمندان همنشینی کن تا خوش بخت گردی . [امام علی علیه السلام]

صدای پای کسی

ارسال‌کننده : امید... در : 93/3/8 4:2 عصر

شما بگید

شما یه چیزی بگید .زیر همین نقطه چین ها

.
.
.
.
................................................ 

تبسم بهار:

داشتن ازقلب بچه ی یه خانم باردار نوار قلب میگرفتن ، بچه اونقد تکون میخورد که نوار قلب از یه جایی نقطه چین میشد . بعد دکتر می اومد و مجبور میشد از اول نوار قلب بگیره .
یکی ر و میشناسم زندگی ش ازیه جایی نقطه چین شده . منتظره خدا بیاد این کاغذ چند ساله ی نقطه چین رو بکنه و بندازه دور و بگه ازینجا دوباره شروع کن!
-----------------------------------------------------------------------------

رهگذرم دل نبند:

...............
....................
...........:(

---------------------------------------------------------------------------------

شور زندگی:

سلام

به خاطر تیتر صدای پای کسی....
به جای نقطه چین مینویسم کاش بیاید منجی که دروغ و قدرت طلبی همه دنیا را برداشته است......
فقط منجی میتواند.....فقط....
-------------------------------------------------------------------------------

...  :

1.اولش می خواستم از طرف خودم یه چیزی بگم اما خیلی زود نظرم عوض شد. تفأل زدم به قرآن این آیات اومد:
آنانکه ایمان به خدا آوردند و نیکوکار شدند البته خدا همه را در بهشت هایی داخل گرداند که زیر درختانش نهرها جاریست و در آنجاآراسته شوند به دست بندها از طلا و مروارید و تن به جامه ی حریر بیارایند.
و به گفتار خوش و طریق پسندیده هدایت شوند.(23 و 24 سوره حچ)
اعتقاد به روزی دارید؟به نظرم این آیات زیبا روزی شما و خواننده های فهیم این وبلاگ بود.نوش جون ههمون .... راستی سلام
2.از اونجا که روح همه ی ما یه جورایی گره خورده به شعرهای حضرت حافظ ، با اجازه تون یه تفأل هم زدم به حافظ تا ببینم حرف ایشون در مورد این پست شما چیه...
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام
یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
در پناه حق باشید .امشب خیلی شب خوبی بود با پست متفاوت شما
--------------------------------------------------------------------------------

 

بوی بارون:

سلام .....

توی فیلم یک تکه نان ، پیرمرد به سرباز یه تیکه کاغذ میده و میگه از کسی خواسته براش دعایی بنویسه و اونم براش نوشته . بعد از سرباز میخواد براش بخونه که طرف چی نوشته ...

سرباز کاغذو باز میکنه و میگه سلام علیکم
پیرمرد میگه علیکم السلام
سرباز میگه اینجا فقط نوشته سلام علیکم
پیرمرد نگاهی میکنه و با خوشحالی میگه : چ دعای خوبی !
سلام که اسم خداست
سلام علیکم هم یعنی خدا با شما باشه ... خیلی خوبه . چ دعای خوبی نوشته ....

حالا منم میگم سلام علیکم

------------------------------------------------------------------------------

غزل صداقت:

انقدر وقت کم بود که تمامِ حرفها خلاصه شد توی یک نگاهِ ثابت و عمیق ...و دیگر هیچ.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
میثاقی نو:

سلام...فقط میخوام میگم آهای آدمیزاد همونی باش که هستی..اگه ادعای رفاقت میکنی پس رفیق بمون و از پشت سر خنجر نزن...و حرف آخرم..پنجره زیباست اگر بگذارند// چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند//من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم//عشق هم صاحب فتوی است اگر بگذارند
----------------------------------------------------------------------------------

محمدی:
چشمانم را باز میکنم..میبینم باز هم زندگی جاری است..می دانم که من نباشم هم باز جاری است مثل رودی سرکش...اما من خیلی خسته ام ..از آن خسته هایی که دلشان خواب میخواهد خوابی ابدی...کاش...
------------------------------------------------------------------------------------

حکایت قلم:

گاهی وقتا تمام حرفای دلت خلاصه میشه تو چند تا نقطه،نقطه هایی که ظاهرآ ساکتند و آروم، اما اگه دل بدی بهشون میبینی که چقدر حرف توشون نهفته




کلمات کلیدی :

فشار

ارسال‌کننده : امید... در : 93/1/20 4:38 عصر





                                     



نیروی عمود  بر واحد سطح را فشار می گویند.....البته فشار در هر موضوعی معنای ویژه تری دارد ..مثلآ فشار خون میزان نیرویی است که بر جدار سرخرگها وارد میشود و ملاک سنجش قدرتی است که خونِ در گردش بر دیواره ی شریانهای اصلی وارد میکند.یا  فشار روغن در سیستمهای هیدورلیکی  که برای حرکت دادن اجسامی که نیاز به قدرت زیادی دارند استفاده میشود که از جمله موارد استفاده آن حرکت جک های لودر و جره ثقیل های عظیم و دریچه های توربین مربوط به سد و  حرکت بالهای هواپیماست ... از انواع دیگر فشار  می توان ، فشار اتمسفر ...فشار باد ..فشار گاز....فشار زندگی ...فشار عصبی....فشار روحی...فشار  روانی را  نامبرد.معمولآ فشار ها با انواع دستگاه های فشار سنج قابل اندازه گیری هستند مثل گِیج فشار سنج روغن... دستگاه فشار خون...فشار سنج هوا در کمپرسور ها و....

اما هنوز علم نتوانسته است برای اندازه گیری برخی فشار ها دستگاهی اختراع کند...اینگونه فشارها دارای قدرت بسیار زیادی هستند و متاسفانه هنوز هیچ معیاری برای سنجش این فشار ها در دست نیست.
مثلآ فشار روحی:
عوامل مختلفی در ایجاد این نوع از فشار وجود دارد.این فشار شاید یک نیروی نامرئی باشد که بر سطح سلولهای روح وارد میشود .البته جهت این نیرو وابسته به نوع عامل بوجود آورنده اش متفاوت است.یعنی گاهی از داخل روح به سمت بیرون است که دراین صورت شخص احساس انفجار میکند و حس میکند دارد به طرز رعب آوری متلاشی میشود و گاهی از بیرون به سمت داخل بر سلول های روح وارد میشود که در این نوع از فشار شخص احساس میکند که دارد درون خود مچاله میشود و روحش ثانیه به ثانیه در اثر این نیرو کوچک و کوچکتر میشود و گاهی تا مرز ناپدید شدن هم  پیش می رود...  

وابسته به بزرگی و جهت نیروی وارد شده به روح برخی عوارض در انسان بوجود می آید از قبیل لال شدن دفعی و ناگهانی...نفس نفس زدن های متناوب  ..فراموش کردن اطلاعات بدیهی و اولیه ی مغز...خیره شدن فرد به یک شی یا یک شخص بدون اینکه آنرا ببیند....

برخی عوامل ایجاد این نوع فشار عبارتند از : یک اتفاق مهیب..یک خبر بد...یک ماشین گران قیمت..یک زن...یک عشق ...یک چک سفید امضا..یک بیماری لاعلاج..یک رفتن غیرمنتظره...یک آمدن بی موقع...............یک نگاه غیرمعمول و طولانی




کلمات کلیدی :

استرس

ارسال‌کننده : امید... در : 92/11/10 11:2 عصر







الان ساعت 10:40 پنجشنبه شب



1-جمعیت یک منطقه تعداد افرادی است که در یک بازه ی زمانی مشخص در آن منطقه زندگی میکنند
2-جمعیت تحت تاثیر مرگ افراد تولد یا مهاجرت آنها تغییر میپذیرد
3-تفاوت حاصل از مرگ و تولد در یک جامعه به معیار رشد طبیعی معروف میباشد
4-صد سال گذشته به عنوان قرنی که بالاترین میزان رشد جمعیت را داشته شناخته شده است
5-جالب است بدانید فقط در 38 سال یعنی از سال1961تا1999جمعیت زمین به دوبرابر افزایش یافته است
6-جمعیت در سال 1961 سه میلیارد نفر و در سال 1999 شش میلیارد نفر برآورد شده است
7-این سرعت افزایش جمعیت انفجار جمعیت نیز خوانده میشود
8-در حال حاضر بیش از شش و نیم میلیارد نفر بر روی کره ی زمین زندگی میکنند
.
.
.
.
9-من.تو .استرس.ترس.دانشگاه.تاکسی دربست.دست فروش.وزیر.عشق.نفرت.خیانت.قرص اکس.نمازشب.قتل.قورمه سبزی.قنوت.آش نذری.هرویین.روغن ترمز.عمل زیبایی.تبسم.کارگر گچکار.کیک یزدی.میان ترم.خواستگاری.امن یجیب المضطر اذا دعا.....تویتا کمری.چوپان.لنز آبی.آگهی ترحیم.اشک.دس پخت مادر.ربا.سجده.اکسپکتورانت.طلاق.دلار.اقیانوس.صف نانوایی.انسان. انسان.انسان انسان...........


10-وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (نفس عمیق)




کلمات کلیدی :

دی آلوگ

ارسال‌کننده : امید... در : 92/10/16 12:16 عصر

کیبورد

 

من:آرامش شب چقدر باشکوهِ

تو:بله ....خیلی

من:انگار شب همه چی بهت زل میزنه و خودش رو با تو همفاز میکنه...من حس میکنم مولکولها هم غرق در یک نیایش عمیق هستند - 

تو:بله درست میگین...انگار همینجوریه

من:انگار آسمون به شدت به زمین نزدیک میشه...انگار آسمون میخواد زمینو درآغوش بکشه...انگار قلب زمین میخواد به سمت آسمون پرتاب بشه..به شدت 

تو:نه دیگه من این احساس و ندارم.

من:حس نمیکنی دعات تو شب مستجاب تره؟

تو:بله.
من: منم منظورم از آسمون همون ملکوته..و زمین هم همین خاک بی مقدار...پس ملکوت رو تو شب نزدیکتر حس میکنی...این همون چیزیه که

من بهش میگم نزدیکی آسمون به زمین

تو:بله متوجه شدم....شما شاعرانه اش رو گفتید...

من:ببخشید که اینجوری حرف میزنم...تحمل این آشفته گویی ها و شاعرانگی ها برای خودمم مشکله..مثل یه بغض عمیق تو گلوی من

سنگینی میکنه...باید چیزی بگم و گرنه خفه میشم 

تو: معذرت می خوام حالتون خوبه؟

من:بله...فکر میکنم بله

...........
تو:ببخشید اسمتون چیه؟

من:..........

تو:اسمتون و نگفتید
من:.......
 


 




کلمات کلیدی :

خلآ حادثه

ارسال‌کننده : امید... در : 92/9/4 1:14 صبح

باید بفهمم...یک جایی از قصه ی من و تو به طرز عجیبی دارد مرا پرت میکند توی معمایی که هی مرا از تو دور میکند و از خودم دورتر..

انگار افتاده ام  درجایی  که اکسیژنش را سهمیه بندی کرده اند و من در صف اینکه کی نوبتم میشود تا ریه

هایم را پر کنم از هوا..هوایی که بوی تو را نمیدهد...هوایی که نیست اصلن...هوایی که دوست دارم یقه


اش را بچسبم و با همه ی قدرتم سرش داد بزنم کدام گوری هستی تو....

چیزهای جدیدی را دارم تجربه میکنم این روزها...تا حالا یا بغض بود...یا نبود..یا اشک بود یا نبود..یا گریه بود

یا نبود...یک چیزهایی بود که میشد اسمی رویشان گذاشت...حالاتی که هنوز توی فرهنگ لغت میتوانی

برایشان واژه ای پیدا کنی و بچسبانی روی پیشانی ات تا هرکسی بفهمد توی دلت...ته دلت...تهِ تهِ دلت

چه خبر است...اما این روزها اتفاق های پیچیده ای دارد در قلب من روی میدهد که خودم هم گیج و

مبهوت مثل دیوانه ها بخاطر اینکه دیوانه ترم نکنند بی خیال از کنارشان عبور میکنم...بعضی وقتها وحشت

زده ام میکنند این حالات غریب و مبهمِ تازه واردِ در قلب بی چاره ام...مثلآ یکیشان همین دیشب  داشت

همه ی وجودم را قورت میداد...دلم خالی شده بود از گریه...دوست داشته باشی با تمام وجود فریاد بزنی

ولی حلقومت خالی شده باشد از فریاد...دوست داشته باشی با تمام وجود گریه کنی ولی گلویت و سینه
ات و ته قلبت یک الکترون از گریه هم درش پیدا نشود...دوست داشته باشی لااقل بغض کنی و آب دهانت

را به سختی قورت بدهی و حس کنی لااقل چیزی توی گلویت گیر کرده است ...اما انگار بغض ها همه گم
شده باشند و تو دست دلت به هیچ جای عالم بند نباشد...از گفتنش هم وحشت زده میشوم و آرام آرام

خودم را به نفهمی میزنم تا این دیوهایِ تازه واردِ گیر کرده تویِ روحم  راهشان را بگیرند و بروند پی کارشان

خالی شده ام از تو..از خودم ..از همه چیز..شده ام مثل کسی وسط جزیره ای دورافتاده و متروک که

حافظه اش را از دست داده است و مثل دیوانه ها همه چیز را هیچ ببیند ....و تنه ی درختان را بغل میکند و
ساعتها حرف میزند با آنها...بعد درخت را فشار میدهد و میگوید فهمیدی چه

گفتم؟؟؟فهمیدی؟؟دنبال چیزی میگردم..دنبال حسی ...دنبال اتفاقی ...اتفاقی که شاید هزار سال از من

دور است .....شاید اینقدردور..اینقدر دور


....امید.... 
                                                                                                                                                                       
         

 




کلمات کلیدی :

<      1   2   3   4   5   >>   >