ما را حقى است اگر دادند بستانیم و گرنه ترک شتران سوار شویم و برانیم هر چند شبروى به درازا کشد . [ و این از سخنان لطیف و فصیح است و معنى آن این است که اگر حق ما را ندادند ما خوار خواهیم بود چنانکه ردیف شتر سوار بر سرین شتر نشیند ، چون بنده و اسیر و مانند آن . ] [نهج البلاغه]

قصه ی آب...قصه ی او

ارسال‌کننده : امید... در : 92/8/20 2:37 عصر

 

 

 

 

 

قصه ی آب

.

قصه ی او

.

قصه ی مردی که سهمش از نفس افتادن است
قسمتش از کل عالم تشنه لب جان دادن است

.

ردپای آسمان بر روی شنها مانده است
قصه ی دریا که از امواج خود جا مانده است

.

حجم آهی در گلوی نیزه باقی مانده است
مشکِ خالی بین دندانهای ساقی مانده است

.

سجده ی شمشیر بر پیشانیِ بشکسته ای
بار غم های جهان بر دوش مشک خسته ای

.

.....امید

 




کلمات کلیدی :